تبليغاتX
:: ماهی سیاه کوچولو ::

       ماهی سیاه کوچولو


ساناز اقتصادي نيا

پيوند هاي روزانه
پيوند هاي وبلاگ
ويرايش قالب

:: نجمه جبروتي ::

:: n.jabarooty@yahoo.com ::

نامی در راه است

در زندگی خصوصی من یکی از ترمزهای همیشگی که باعث شده پیشرفتم به تعویق بیفتد این است که هیچ وقت خودم را باور نکردم. تاثیر گذاری ام را باور نکردم و موفقیت هایم را به تلاش این و آن و شرایط موجود نسبت دادم. وقتی یکی از من تعریف می کند و می گوید که دلش می خواهد شبیه من باشد با تعجب نگاهش می کنم و فکر می کنم طرف انقدر آدم ندیده است که دلش می خواهد شخصیت و رفتاری شبیه من داشته باشد. خودم همیشه به دیگران نگاه کردم و سعی کردم چیزهای خوبشان را یاد بگیرم و در زندگی پیاده کنم اما باور نکردم دیگران هم همین کار را با خودم می کنند. تماشایم می کنند و سعی می کنند آنچه را که در من خوششان می آید در زندگی شخصی شان پیاده کنند. دختر خاله هفت هشت سال کوچکتر ار من حافظه خوبی دارد و خاطراتی از من می گوید که در خاطر خودم نمانده است. یکی از مهم ترین دلیل های فراموشی آنها هم همین عدم خودباوری بوده . وقتی هم را می بینیم برایم از کارهایی که می کردم تعریف می کند و اینکه او چگونه تماشایم می کرده و آن کارها حالا چگونه در زندگی او تاثیر گذاشته است. تاثیری که روی او و دیگران گذاشتم و خودم هیچ وقت باورش نکردم. این بار در ای میلش از تلاش هایم برای پیروزی خاتمی در انتخابات های قبل نوشت. اینکه چطور پراید قرمزم را با عکس های خاتمی رنگ می کردم و همه خانواده را مجبور به رای دادن می کردم. مادرم را با چه اصراری پای صندوق رای می بردم و برای پیروزی خاتمی فریاد می کشیدم. برایم نوشت که حالا او تلاش می کند تا مادرش راپای صندوق رای بیاورد. نوشت که به یاد من با دوستانش به ستاد موسوی رفته و بهشان کمک کرده است. از من خواست این بار هم برای موسوی فریاد بکشم. این فریاد را نه فقط دختر خاله ام که همه شمایی که برایم ای میل می فرستید و در این وبلاگ یا پروفیال فیس بوک برایم پیغام می گذارید از من خواستید.

حالا من اینجا نشسته ام، در انتظار پسری که قرار است روز انتخابات به دنیا بیاید. نمی دانم چگونه می توانم آن روز خودم را به سفارت ایران برسانم و رایم را داخل صندوق بیندازم اما از همه شمایی که برایم پیغام می گذارید(شراره، میترا، نیکو،بهروز، فرشاد،عسل، سارا، ستاره، سحر،سهیل، محسن، محمدرضا و...)و یا بی پیغام از روی نوشته هایم رد می شوید می خواهم این بار به جای من هم فریاد بزنید و رای بدهید. شاید این طور باور کنم که اگر خودم این روزها در خیابان های تهران حضور ندارم، صدایم از گلوی دوستانم بیرون می آید. نامی در راه است... اگر خودم را باور نکردم باشد که حضور او راباور کنم. 

 

لينک ثابت29 May 2009;ساعت 2:18 بعد از ظهر  ;ساناز اقتصادی نیا  | 
:::: عناوين آخرين مطالب وبلاگ ::::