تبليغاتX
ماهی سیاه کوچولو - فقط کمی دلتنگی...
ساناز اقتصادی نیا
خانه تکانی کرده ام و نشسته ام به انتظار. این مملکت بی هویت ، نه بوی عید می دهد نه بوی بهار. ترافیک شب عید ندارد و در گوشه خیابان ها بساط فروش سبزه و ماهی قرمز عید پهن نیست. محله ایرانی نشین هم ندارد که به هوای دیدن حاجی نوروز به آنجا بروم. اگر تقویم روی میز نبود، شاید اصلا نمی فهمیدم روزهای آخر اسفند است. خانه تکانی کرده ام و عدسی که چند روز پیش کف سینی پهن کردم دارد قد می کشد. چشم انتظار آمدن خانواده ام نشسته ام تا بوی بهار را برایم بیاورند ، و چه خوب که خانواده ای هست. چه خوب که برای عید می آیند. چه خوب که لحظه تحویل سال کنار همیم. دلم را که می گذارم پیش دل آنهایی که کشور محل زندگی شان بوی عید نمی دهد و خانواده ای هم برای تحویل سال کنارشان نیست ، آب می شوم. اینجا کنسرت هست ، بزن بکوب هست ... اما تجریش نیست. دیوانگی شب عید مردم نیست. ناله از گرانی شب عید نیست. دید و بازدید پس از تحویل سال نیست.

من راضی ام و خدا را شکر می کنم فقط " کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست..."         سال نو مبارک

+ نوشته شده در  13 Mar 2008ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط ساناز اقتصادی نیا  |