شنیده ام حدود بیست سال پیش در دانمارک از آسمان " ماهی" باریده است. می گویند بر اثر تابش زیاد خورشید بر دریاچه ها، تخم ماهی ها همراه بخار به آسمان رفته و پس از مدتی تبدیل به ماهی شده و با آب باران پایین آمده است. حقیقت دارد؟ از باران ترسیدم.
لينک ثابت| 
21 Aug 2008;ساعت 9:39 بعد از ظهر  ;ساناز اقتصادی نیا
|
همان طور که حدس می زدم تجربه فوق العاده ای بود. باید جای ماری آنتوانت روی پله های مرمر قدم زد، سوار گندله های ونیز شد، شب را با موسیقی ویوالدی به صبح رساند تا اروپا به مغز استخوان نفوذ کند. من اما در این پست از زیبایی های وصف ناپذیرش نمی نویسم که تجربه ای است شخصی و گاه به گاه در آینده آنهایی را که می شود نوشت، می نویسم. در سفرم چند نکته جامعه شناسانه و مردم شناسانه جلب نظرم کرد که باعث شد بیشتر و عمیق تر خودم و دنیای اطرافم را بشناسم.شریک شدنش با شما خالی از لطف نیست. اما پیش از نوشتن آن، از دوستان عزیز مطبوعاتی ام تقاضا می کنم اگر قصد چاپ همه یا بخشی از نوشته را دارید، قبل از چاپ حتما خودم را در جریان بگذارید. شنیده ام که دوستان بعضا مطالب این وبلاگ را با نام خودم در چند روزنامه و مجله چاپ کرده اند که من روحم هم از آنها بی خبر بوده است. تا یکی دو سال قبل که پای خودم وسط گود بود، رسم بر توافق بود. حالا چیزی عوض شده که من از آن بی خبرم؟
-
من در کشوری زندگی می کنم که آدم لاغر انگشت شمار است. عرب ها به چاقی و پرخوری معروفند. به عکس ها و فیلم های مستند امریکا که نگاه می کنم، آدم چاق به وفور پیدا می شود و معروف است که سایز small امریکا با XL اروپا برابری می کند. در ایران هم معمولا برای تناسب اندام و سلامتی همه در رژیم غذایی اند. در این سفر اما من آدم چاق ندیدم. لاغری اروپایی ها اما از نوع لاغری ایرانی و امریکایی نیست. در فرانسه همه لاغرند چون چاره دیگری ندارند. فکرش را بکنید! غذاهای بی طعم، بی مزه، کم حجم و گران. در مدت سفرم به همه جور رستورانی سر زدم. از ۵ یورویی تا ۵۰ یورویی. از ساندویچی کنار خیابان که غذایش فقط یک پر کالباس لای نان بود تا رستورانی که باید با لباس شب و کفش پاشنه بلند سر میزش حاضر می شدم. همه غذاها بی طعم و بی مزه بود و به خاطر حجم کمی که داشت من را نگران اروپایی ها کرد. این جماعت یا به این وضع عادت کرده اند یا براستی گرسنه از سر میز بلند می شوند. به نظر من ۲۰ یورو برای یک وعده غذا برای کسی که در اروپا زندگی می کند و درآمد مشخصی دارد، پول کمی نیست. اما غذایی که به ازای این ۲۰ یورو دریافت می کند، راضی کننده به نظر نمی رسد.
-
رفت و آمد مردم عمدتا با مترو و اتوبوس است. از خانه تا مترو، از مترو تا محل کار و...همه در حال پیاده روی و فعالیتند. تاکسی هم که یک وسیله حمل و نقل لوکس تلقی می شود و ما که سوار می شدیم تصور می کردند حتما جزو خانواده سلطنتی یک مملکتی هستیم. در این شرایط تصور می کنید آدمیزاد چطور می تواند چاق شود؟ یک اروپایی پیاده روی تا مترو را نه برای تناسب اندام و نه برای حفظ محیط زیست انجام می دهد، بلکه چاره دیگری ندارد. معتقدم بسیاری از مردمان ساکن اروپا دچار سوءتغذیه اند اما این حرف ها را نمی شود براحتی جایی گفت، چون به دیوانگی متهم می شوم. آنجا اروپا است. اروپا متمدن است. پیشرفته است، (غافل از اینکه معمولا آدم ها در شرایط سخت و مشقت بار پیشرفت می کنند نه در راحتی و رفاه) و منی که به این حرف ها معتقدم حتما دیوانه ام. مگر کسی برای غذا و چاقی و لاغری در اروپا زندگی می کند؟ پس تکلیف دموکراسی چه می شود؟ هنر ناب؟ دنیای مدرن؟...
-
ما ایرانی ها ذاتا آدم های پرتوقع و غرغرویی هستیم، خودم هم نفر اول. وقتی با پروازهای ایرانی سفر می کنم، اگر پرواز تاخیر داشته باشد عکس العمل هایمان دیدنی است. به کارمندان هواپیمایی متلک می گوییم و بعضی هایمان با جنگ و دعوا روز و شبمان را تلخ می کنیم، خودم هم نفر اول. قبول که بعضی تاخیرها توجیه ناپذیرند. خاطرم هست در یکی از پروازهایم به تهران، هواپیما تاخیر چند ساعته داشت. مردم مستاصل و کلافه بودند. فصل مکه بود و آورد و برد حاجی. هواپیماهای تمام خطوط هوایی ایران در خدمت حجاج بودند و مسافران نقاط دیگر روی زمین و هوا معطل. همان موقع پیش خودم فکر کردم این چه حجی است که به خاطرش این همه فحش ونفرین پشت سر ادم باشد. به غیر از این تاخیرهای غیرمنطقی، باقی تاخیرها عمدتا دلایلی بین المللی دارند. پروازما که با هواپیمای ملی ایتالیا انجام می شد ۶ ساعت تاخیر داشت و به جای ۱۲ شب، ۶ صبح پرید. مردم، همه از ملیت های مختلف، آواره و پریشان در فرودگاه دبی دنبال جای امنی برای استراحت و گذران وقت می گشتند. پرت ترین و بدترین مکان را به پرواز ایتالیا داده بودند. پیش از آن همیشه فکر می کردم بدترین جا حتما مربوط به پروازهای ایرانی است. مدت ها بود برای سوار شدن به هواپیما، اتوبوسی در کار نبودو مستقیما به وسیله خرطومی مسافران را به داخل هواپیما هدایت می کردند. این بار اما، برای سوار شدن به اتوبوس و رفتن به سمت هواپیما حدود صد پله(نه پله برقی) از فرودگاه دبی بالا و پایین رفتیم. پنداری جایی که برای پرواز ایران در نظر می گیرند چندان هم پرت و بد نیست.
-
· بیش از نیمی از در آمد شهر پاریس از طریق جذب توریست است. خودشان می گویند که پول شهر را مردم کشورهای دیگر می دهند. صف های عریض و طویل مقابل ورودی هر مکان توریستی، گواه این مدعاست. موزه لوور با آثار دیدنی کشورهای دیگر مشهور شده است و پولش را به وسیله جاذبه های دیدنی ایتالیا و مصر و بین النهرین در می آورد. در چنین شهر توریستی و در چنین موزه دیدنی و بین المللی انتظار می رود دست کم به غیر از زبان فرانسوی چند خط انگلیسی هم برای توضیح هر اثر نوشته شده باشد. پیش از این هرکس به من می گفت که در فرانسه با یک کلمه انگلیسی مواجه نخواهم شد، باور نکردم تا با چشم خودم دیدم. ابتدای ورودی موزه، گوشی هایی برای شنیدن توضیحاتی به چند زبان مختلف از جمله انگلیسی به قیمت ۱۲ یورو کرایه می دهند. بعضی از دیدنی های لوور شماره هایی در کنارشان دارند که با وارد کردن آن عدد به سیستم گوشی، توضیحاتی درباره آن اثر به انگلیسی می شنویم. اما کمتر از یک سوم آثار موزه شماره دارند و در واقع این گوشی ها همه دیدنی ها را پوشش نمی دهند. در بخش هایی از موزه که حتی یک مجسمه هم شماره ندارد. مثلا در سالن ایران، من ایرانی با یک ژاپنی در مواجهه با سر ستون های تخت جمشید هیچ فرقی نداشتیم. چون هیچ کداممان هیچ چیز نمی فهمیدیم و مثل گنگ ها فقط به مجسمه ها نگاه می کردیم. مجسمه ها نه شماره ای داشتند که به سیستم بدهیم و توضیح بشنویم نه محض رضای خدا یک خط انگلیسی نوشته شده بود که بازدیدکنندگان بفهمند این سرستون تخت جمشید است یا قانون حمورابی؟ براستی دوستان طرفدار اروپای ما، هیچ درباره این نکته ها می گویند و می نویسند یا فقط به بوسه های شبانه در شانزه لیزه و برگ های زرد روی سنگفرش ها بسنده می کنند؟
-
· یکی از جاذبه های موناکو موزه آکواریومی است که در دنیا نظیر ندارد.عجایب زیر آب، در عین آرامشی که می دهند، هراس انگیزند. خلاصه اگر کسی به موناکو سفر کند، دیدن این آکواریوم هم حتما در برنامه اش گنجانده می شود. در انتهای موزه مثل باقی مکان های دیدنی، فروشگاهی است برای خرید یادگاری و پرسه زدن لابلای نمادهای فروشی شهر. در این پرسه زدن ها چشمم به پوسترهایی فروشی افتاد با عنوان "ماهی های خلیج عرب Arabian Gulf Fishes " که حسابی شاکی ام کرد. فکر نمی کردم وسعت تبیلغات و نفوذ آن تا بدین جا هم رسیده باشد و به این شکل تجلی کند. در صحبت با یکی از ایرانیان مقیم موناکو قرار شد تا به پرنس این شاه نشین کوچک شکایت کند به نظرتان شکایت او راه به جایی خواهد برد؟
· اروپا را دوست دارم برای دیدن، تجربه کردن و لذت بردن. برای درس خواندن و افزودن به خویشتن. برای دوستان اروپا نشین تبعیدی ام که با تمام واقعیات همانگونه که هست روبرو می شوند و از گفتن حقایق تلخ زندگی در اروپا ابایی ندارند و چاره دیگری هم جز زندگی در آنجا که سرنوشت برایشان تعیین کرده ندارند، احترام زیادی قائلم. ولی دوستان ایرانی دیگرم را نمی فهمم که چرا زندگی در این قاره کوچک و خساست بار را مایه افتخار و برتری می دانند؟
لينک ثابت| 
8 Aug 2008;ساعت 7:53 بعد از ظهر  ;ساناز اقتصادی نیا
|
::::
عناوين آخرين مطالب وبلاگ ::::