تبليغاتX
:: ماهی سیاه کوچولو ::

       ماهی سیاه کوچولو


ساناز اقتصادي نيا

پيوند هاي روزانه
پيوند هاي وبلاگ
ويرايش قالب

:: نجمه جبروتي ::

:: n.jabarooty@yahoo.com ::

برباد رفته

از آخرین باری که این فیلم را دیدید چند سال می گذرد؟ ده سال؟ پانزده سال؟... از دستش ندهید. حتما دوباره ببینید و مطمئن باشید این بار اسکارلت برای شما فقط دامن چین چین بلند و رقص های دسته جمعی نیست. رت باتلر دیگر آن مرد قوی و ثروتمند نیست. ملانی هم دیگر احمق به نظر نمی رسد. کشف های شما در این فیلم ، مثل چند سال قبل نخواهد بود. درست مثل من که تازه فهمیده ام چقدر ملانی بودن خوب است. یک لحظه ملانی بودن را با تمام اسکارلت عوض نخواهم کرد. به احترام تمام خاطرات و تصویرهای کودکی و نوجوانی تان " برباد رفته " را دوباره ببینید.
لينک ثابت15 May 2008;ساعت 3:8 بعد از ظهر  ;ساناز اقتصادی نیا  | 

کاش ایران استادیوم بود

هیچ ایده ای درباره فوتبال ساحلی نداشتم. فقط رفتم تا تیم ملی ایران را تشویق کنم و برای چندمین بار حضور آزادانه ام رادر استادیوم فوتبال اعلام کنم. از ته دل فریاد بزنم و بگویم زن ایرانی هم می تواند در استادیوم تیم ملی اش را تشویق کند. آخر هفته ای که گذشت در "جمیرا پارک" تیم فوتبال ساحلی ایران برای حضور در جام جهانی به مصاف تیم های فیلیپین، ژاپن و امارات رفت. از ژاپن و امارات باخت و در برابر تیم ضعیف فیلیپین پیروز شد. من هم یکی از تماشاگران بازی ایران و ژاپن بودم. تجربه فوق العاده ای بود. تشویق تیم ملی. استادیوم از معدود مکان هایی است که ایرانی ها یک نفس و یک پارچه برای ایران فریاد می زنند و همیشه برنده شدنش را می خواهند. حس وطن پرستی بیداد می کند. از هر قشری، طبقه ای، از هر تیپ و قیافه ای با هماهنگی و هیجان آنچنان فریاد می زنند و از بازیکنان ایرانی گل می خواهند که استادیوم به لرزه می افتد. پیش خودم فکر می کنم این جماعتی که این طور یک پارچه حق برنده شدن در بازی را می خواهند، چطور خارج از استادیوم اتحاد را از یاد می برند و خواسته های مشترکشان در اجتماع را به باد فراموشی می سپارند و کم پیش می آید همه یک صدا برای حقی فریاد بزنند؟ مگر حس ناسیونالیستی ما در زندگی خارج از ورزش، کمتر از داخل استادیوم است؟ پس چرا خارج از استادیوم، حق برنده شدن را فراموش می کنیم؟ زورمان و فریادمان فقط به بازیکنان ورزشی می رسد و نه بازیکنان سیاسی؟کاش ایران سراسر استادیوم بود.

نکته جالب اینکه آقایان حاضر در ورزشگاه همان هایی هستند که در ایران هم برای تشویق تیم مورد علاقه شان به استادیوم می روند. باور کنید من از این جمع نه حرف زشتی شنیدم نه شعار آنچنانی. همه بسیار معقول و موقر در کنار خانواده فقط ایران را تشویق می کردند. فکر می کنید اگر این جمعیت با خانواده در استادیوم آزادی حاضر شوند ، لفظ رکیکی در فضای ورزشگاه شنیده می شود؟ مگر صندلی های استادیوم را جادو کرده باشند...  

لينک ثابت11 May 2008;ساعت 1:14 بعد از ظهر  ;ساناز اقتصادی نیا  | 

کرم خوردگی

همین طور ساعت ها می نشینم و به در و دیوار نگاه می کنم. خب روزهای کرم خوردگی برای همه پیش می آید اما زود هم تمام می شود. روزهای کرم خوردگی من از چند ساعت و چند روز گذشته است. لطفا به من پیشنهاد دهید. برای از بین بردن این همه کرم و انگل چه کار کنم؟ می ترسم رفته رفته فلجم کنند. الان که این پست را می نویسم تقریبا نیمه سمت راست تنم از بین رفته است. نه می توانم بخوانم و نه بنویسم.برای حفظ باقی مانده ام چه کار کنم؟

پ.ن: ایمانم را هم از دست داده ام.

لينک ثابت2 May 2008;ساعت 1:33 بعد از ظهر  ;ساناز اقتصادی نیا  | 
:::: عناوين آخرين مطالب وبلاگ ::::