صفحه در حال بارگذاري است!
![]()
ماهی سیاه کوچولو
ساناز اقتصادي نيا
علیرضا معتمدی
ناصر صفاریان
نازنین فراهانی
پرستو دوکوهکی
شبنم طلوعی
سجاد صاحبان زند
پیام یزدانجو
شهرام رفیع زاده
یونس شکرخواه
حسن محمودی
محسن آزرم
معصومه ناصری
مرضیه رسولی
هانیه بختیار
کاوه مشکات
مهیار زاهد
مرتضی ناعمه
احسان عابدی
حدیث غلامی
علی مصلح حیدرزاده
مزدک علی نظری
مجید توکلی
لیلی نیکو نظر
منصور بیطرف
سمیرا سامانی
بهزاد مرتضوی
امید معماریان
خسرو نقیبی
آذر اسدی
گلی مقیسه
نازنین برادران
بنفشه محمودی
امانوئل و کلارا
افشین هاشمی
عباس حبیبی
مرضیه ریاحی
محمد تاجیک
امید نجوان
گروس عبدالملکیان
مریم ابریشم کار
حسین نوروزی
افشین رضایی
سحر طلوعی
طلیعه اکبری
محمدرضا خالقی زاده
سارا جمال آبادی
مجید اسلامی
بهمن عبداللهی
مینا اکبری
مهیار رشیدیان
کیوان کثیریان
ایلیا محمدی نیا
نیلوفر رستمی
محسن فرجی
محمد مطلق
بهاران بنی احمدی
محبوبه حسین زاده
::
آبان 1388
::
شهریور 1388
::
تیر 1388
::
خرداد 1388
::
اردیبهشت 1388
::
فروردین 1388
::
اسفند 1387
::
بهمن 1387
::
دی 1387
::
آذر 1387
::
آبان 1387
::
مهر 1387
::
شهریور 1387
::
مرداد 1387
::
تیر 1387
::
خرداد 1387
::
اردیبهشت 1387
::
فروردین 1387
::
اسفند 1386
::
بهمن 1386
::
دی 1386
::
آذر 1386
::
آبان 1386
::
مهر 1386
::
شهریور 1386
::
مرداد 1386
::
تیر 1386
::
خرداد 1386
سینما به دنبال مخاطبان شکمو
داریوش مهرجویی کارگردان مورد علاقه من است، از زمانی که کودک بودم تا به حال. فیلم هایش را دوست دارم و همیشه از آنها دفاع کرده ام حتی از "میکس" و "دختردایی گمشده" که به گفته خیلی ها ساز ناکوکی در کارنامه فیلمسازی اوست. دوستش دارم چون معتقدم برای هر کاری که می کند دلیل قانع کننده ای دارد. یکی از مهم ترین نشانه های فیلم های مهرجویی " غدا" و "آشپزی" است. تصویر قیمه نذری در فیلم "هامون" از زمانی که هشت ساله بودم و برای تماشای این فیلم به سینما رفتم از ذهنم پاک نمی شود. همین طور جوجه کباب و شله زرد "لیلا"، آش "بانو"، سفره های رنگین "درخت گلابی"، "اجاره نشین ها" و "مهمان مامان".
علی رفیعی هم از دیگر کارگردانان محبوب من است. اگرچه خیلی خوش اخلاق نیست اما او را همیشه به خاطر نمایش هایی که روی صحنه برده است و همین طور شیوه کارگردانی اش تحسین کرده ام. اولین فیلم سینمایی که علی رفیعی آن را کارگردانی کرد،" ماهی ها عاشق می شوند" نام داشت که دوستان منتقد چندان نگاه مثبتی به آن نداشتند. اما من براستی صحنه های آن فیلم را هم از خاطر نبرده ام. هنوز بو و طعم لذیذ غداهای پخته شده در آن فیلم را حس می کنم.
دیشب انیمیشن دوست داشتنی" رتتو"(کاری از کمپانی والت دیسنی و پیکسار) را دیدم. روحم تازه شد. آن همه غذاهای خوشمزه و سبک آشپزی و ...
سینمای دنیا هم دارد به آن سمتی می رود که داریوش مهرجویی از مدت ها پیش عقلش به آن رسیده بوده است. برای همین هم مهرجویی را دوست دارم. از دنیای ما جلوتر گام بر می دارد.
نمی توانید منکر اهمیت غذا در زندگی شوید. رستوران همیشه یکی از مهم ترین محل ها برای انواع قرارها و مهمانی ها بوده است. رستوران خوبی که غذای خوشمزه داشته باشد، با سبک خاصی از مشتری ها پذیرایی کند، دکوراسیون جدید و جذابی داشته باشد و البته در دنیای امروز"سرآشپز" معروفی داشته باشد، موفقیتش تضمین شده است. به دست آوردن این موفقیت کار آسانی نیست زیرا که رقابت در این زمینه بسیار بالاست. شغل " سرآشپزی" هم دارد یواش یواش به شغل با پرستیژ، مهم و پردرآمدی تبدیل می شود.فکرش را بکنید؟ جزو پنج شغل مهم دنیا مثلا؟! اصلا تا چند سال دیگر شاید به جای بیل گیتس ، سرآشپز فلانی در مکان ثروتمندترین مرد دنیا نشست. اگر از شغلتان راضی نیستید و یا درحال برنامه ریزی برای آینده اید، ریسک"سرآشپز"شدن را بپذیرید.
نتیجه: ظاهرا من آدم شکمویی هستم ، فیلم ها را هم به خاطر سکانس های آشپزی دوست دارم. بهتر است به جای هرگونه مطالعه به کتاب "از سیر تا پیاز" نجف دریابندری مراجعه کنم.
استعفا
خش خش جاروی سپور
نمی گویم شارجه ، حتی اگر بهترین نقطه شهر هم خانه ات باشد جایی مثل جمیرا لیک تاورز ، جمیرا بیچ رزیدنس یا مارینا باز هم نمی توانی در راه خانه یا سر کارت به یک تکه چمن دلت را خوش کنی. هرچه می بینی زمین خاکی است ، فنس، سیم خاردار، تیر آهن ، بلوک سیمانی، کرین، جرثقیل، برج های نیمه کاره، تل خاک و ... واقعا دبی برای آدم هایی که عادت به حرف زدن با طبیعت دارند ، جای زیبایی نیست.
لس آنجلسی ها در دبی
هردوی این شبکه ها به شدت فرد مدارند. یعنی بر پایه حضور خود امیرقاسمی و شب خیز گردانده می شوند. از " الف" تا "ی" کارها را خودشان انجام می دهند که این نتیجه عدم اعتماد به آدم های دیگر و ترس از میدان دادن به اطرافیانشان و همین طور تفکر زیادی اقتصادی شان است. نمی دانم اگر یک روز اتفاقی برای این دو نفر بیفتد که نتوانند به کارشان ادامه دهند ، تکلیف شبکه هایشان چیست؟ کسی که بخواهد عقیده و مسیرش ادامه پیدا کند ، همه کارها را به خودش خاتمه نمی دهد بلکه سیستم را طوری می چیند که بعد از خودش، راه او ادامه پیدا کند. البته این حرف ها کمی برای این شبکه ها زیادی است ولی خب، من عقیده هایم را می نویسم.
طپش اصطلاحا ویترین را خوب می چیند. یعنی ظاهر را طوری حفظ می کند که هرکس از باطن خبر نداشته باشد ، به به و چه چه می کند. امیرقاسمی ادعای برنامه سازی دارد، ادعای آدم فرهنگی! بودن، بهترین بودن، حرفه ای بودن، پرهیز از کار تجاری و ... اما درواقع هیچ کدام از این خبرها نیست. تلویزیون طپش کاملا به صورت اقتصادی و البته با سلام و صلوات اطرافیان به پیش می رود. آدم های طپش که ادعای برنامه سازی دارند،برنامه هایشان را به ابتدایی ترین صورت ممکن می سازند. مجریان طپش در ازای اجرای برنامه هیچ پولی دریافت نمی کنند، نویسندگان مجله طپش به خاطر مطالبشان هیچ حق التحریری نمی گیرند و ...مگر این وسط برای برنامه های تلویزیونی اسپانسر پیدا شود که آن هم پولش در جیب مثلا تهیه کننده می رود. خلاصه که پشت پرده و جلوی پرده طپش و البته دکور امیرقاسمی بسیار متفاوت است. واما تلویزیون ITN ... حمید شب خیز هیچ گونه ادعایی درباره برنامه سازی یا بهترین بودن ندارد. خودش معتقد است تلویزیون ایران یک شبکه کاملا تجاری است که هر از گاهی میان تبلیغاتش، برنامه هم پخش می کند. هیچ ادعایی هم برای حرفه ای بودن در ساخت برنامه ندارد. در تلویزیون شب خیز، هرکس اگر یک قدم بردارد برایش اجر مادی دارد. مجری های این شبکه بدون استثنا برای هر برنامه ای حقوق دریافت می کنند . تنها برنامه ای که از طریق دریافت پول از اسپانسر اداره می شود برنامه آقایی است به نام "قاسم گلی" که من هنوز هم نمی دانم کیست، فقط به نظرم اسم خنده داری دارد. اگرچه تمام این شبکه ها سروته یک کرباسند اما از یک قدم دورتر که به آنها نگاه می کنی از رو راستی شب خیز و دار و دسته اش بدت نمی آید. تکلیفش معلوم است. موش و گربه در نمی آورد. اهل ویترین چیدن نیست و ابایی ندارد از اینکه اعلام کند یک شبکه کاملا تجاری است. واقعیتی که امیرقاسمی از گقتن آن فرار می کند. اما در واقع شبکه او تجاری ترین تلویزیون لس انجلسی است. تجربه آشنایی با شب خیز و امیرقاسمی و نوع کار شبکه هایشان از جمله تجربیاتی است که برای من به عنوان یک روزنامه نگار یا نویسنده یا ماجراجو یا هرچه که اسمش را بگذارید، به یاد ماندنی و البته قابل تاسف است.