این همه هیجان...در روزهایی که خستگی نفسم را بریده است ، مثل یک لیوان شربت آبلیموی خنک می ماند که در گرمای تابستان "مادر" برایم آماده کرده باشد.
بعد از مدت ها ، رنگ را در خانه ام دیدم. بادکنک های بنفش،آبی، قرمز...کاغذهای رنگی. چه اهمیتی دارد چند ساله شده ام؟ مهم همان بادکنک هاست و کیک نسکافه خوشمزه...و آنها که برای من از تهران آمده بودند و رضا که ـ در این روزهای خستگی ـ یادش نمی رود من چه می خواهم.
ممنون از حرف های شما، کامنت ها و تبریک ها . خوشمزه، درست مثل یک لیوان آب طالبی خنک در گرمای ظهر وسط میدان هفت تیر.
+
نوشته شده در
22 Jul 2007ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط ساناز اقتصادی نیا
|
امروز یک روز معمولی نیست. ترافیک هست، کار هست، رئیس هست ، برج الموسی 1 هست ، کتاب های خوانده نشده هست ، فیلم های دیده نشده هست ... تولد من هم هست. پس یک روز معمولی نیست. دست کم برای منی که امروز کلی از ایران تلفن تبریک گرفتم و از آن مهمتر، امشب تولدم را با کسانی جشن می گیرم که به خاطر من به این شهر شرجی آمده اند. پس یک روز معمولی نیست.
برای شام به برج های امارات می رویم. برج های کج کوتاه و بلند معروف. رستوران اسکارلت. آخرین باری که به این رستوران رفتم به خاطر پوشیدن کفش های پاشنه بلند یک لیوان نوشیدنی ( آنچنانی) هدیه گرفتم. امشب اما چه چیزهیجان انگیزی در انتظارم است...خدا می داند.
+
نوشته شده در
16 Jul 2007ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط ساناز اقتصادی نیا
|
برایم از تهران ، خاطره سوغات آورده اند . صابون نخل داروگر. گفت بگذار در حمام تا بوی گذشته ات را فراموش نکنی. و شیرینی نخودچی که پیوند قریبی با روزهای عید دارد. خواهرهایم خوب من را می شناسند. با تمام حساسیت هایم و دلبستگی های عجیبی که دارم و البته گره های کور سیاه و سفید.
+
نوشته شده در
15 Jul 2007ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط ساناز اقتصادی نیا
|
سلام. دیدن خانواده بعد از مدت ها...............حال و هوای عجیبی دارم. بهار در راه است. کاش بهار ماندنی بود.
+
نوشته شده در
12 Jul 2007ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط ساناز اقتصادی نیا
|
یکی از دلپذیرترین فیلم هایی که در این weekend دیدم، یک فیلم قدیمی بود به نام whats eating Gilbert Grape . از اولین فیلم های جانی دپ و لئوناردو دی کاپریو. شاید اولین فیلم سینمایی که جانی دپ پس از شهرتش در سریال های تلویزیونی در آن بازی کرد. حضور دی کاپریو هم معرکه است. در نقش یک نوجوان عقب مانده و خل وضع. دی کاپریو از همان نوجوانی و با ایفای نقش در این فیلم جای پای خودش را در هالیوود حسابی سفت کرد. تماشای این فیلم پیش بینی نشده پس از یک هفته کار و تحمل ترافیک، چسبید. نمی دانم شاید فیلم انقدر ها هم خوب نباشد یا شاید من باید از فرصت استفاده می کردم و یکی از فیلم های جدید را در سینما می دیدم ، اما هر چه بود به من چسبید. whats eating Gilbert Grape فیلم رهایی است. رها نه به معنای منفی . فضای فیلم رها بودن را منتقل می کند. شاید همین رهایی موضوع و آزادی شخصیت ها با حال و هوای من جور است که هنور همراهش هستم.
+
نوشته شده در
8 Jul 2007ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط ساناز اقتصادی نیا
|
من امروز سگم. لطفا مواظب پاچه هاتون باشید.
آی آدم ها که در ساحل نشسته حمام آفتاب می گیرید یک نفر اینجا دارد می سپارد جان
بس که وقت کتاب خواندن ندارد، وقت نوشتن ندارد ، حتی وقت فکر کردن ندارد . کامنت دوستانش را که می خواند ، تمام می شود. کسی از تقویم چیزی می داند؟ فکر کنم این روزها قمر در عقرب باشد. دست کم حال من که خرچنگ قورباغه است. می دانید؟ تقصیر هیچ کس نیست. مشکل از خودم است که این همه گره روانی دارم. آن هم گره کور! هر از گاهی یکی از آنها قلمبه می شود و سر باز می کند. خلاصه بی خود و بی جهت حال بر وفق مراد نیست.
+
نوشته شده در
3 Jul 2007ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط ساناز اقتصادی نیا
|
ارکستر سمفونیک وندزورث (Wandsworth) در لندن در روز 30 ژوئن، اثری از مهران روحانی، آهنگساز ایرانی را نواخت.
در این کنسرت که کیت استنت (Keith Stent) رهبری ارکستر را به عهده داشت، «کنسرتو ویلن» ساختهء آرام خاچاطوریان و قطعهء «بولرو» اثر راول نیز اجرا شد.
قطعه ای که از مهران روحانی در این برنامه نواخته شد پوئم سمفونیک «ماهی سیاه کوچولو» نام داشت که سی و پنج سال پیش، با الهام از داستانی به همین نام از صمد بهرنگی آفریده شده است.
به گفتهء مهران روحانی، در این اثر، حالت های موسیقی دستگاهی و آوازی ایران شنیده نمی شود و تنها نخستین موتیف از آن، دارای فاصله دوم افزوده در لا مینور است که می توان گفت برداشتی از موسیقی ایرانی است.
این نخستین بار بود که پوئم سمفونیک «ماهی سیاه کوچولو» در یک کنسرت رسمی به اجرا در آم
(برگرفته از سایت رادیو زمانه)
+
نوشته شده در
1 Jul 2007ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط ساناز اقتصادی نیا
|
شهر در آتش. اول انقلاب؟ اول جنگ؟ نه. سنم به این ها قد نمی دهد. اما ، امسال فراموشم نخواهد شد. مردمی که با شیشه نوشابه و قابلمه ، نه برای خورشت نذری که برای یک قطره بنزین در صف ایستاده اند. تصویر مردمی که نه برای نفت چراغ علاالدینشان، که برای حقوق پایمال شده خود برسر هم چماق می زنند. تصاویری که از تهران در زمان سهمیه بندی بنزین به دستم رسید، تب زده ام کرد. نمی دانم چرا مردم برسر همدیگر فریاد می کشند؟ چرا می خواهند حقوق از دست رفته شان را از دست هم بقاپند؟ همیشه در تهران چه با راننده تاکسی چه با مسافر دعوایم می شد. بس که به هم زور می گفتند. همه می خواهند حقشان را از هم بگیرند. زورشان که به آن بالا نمی رسد، بر سر هم فریاد می کشند. ما همه عین همیم. حق تو به همان اندازه پامال شده که حق من! پس چرا باید سر همدیگر چماق بزنیم؟ مگر تو حق من را خورده ای یا من حق تو را؟ یا شاید هم من هذیان می گویم؟
+
نوشته شده در
28 Jun 2007ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط ساناز اقتصادی نیا
|
دنیایی است برای خودش. نمی دانم تا کجا می خواهد پیش برود؟ حتما درباره پروژه های مختلف در دوبی شنیده اید، اما این یکی دیگر فوق العاده است. پروؤه THE WORLD. کار جدیدی نیست، تقریبا دارد تمام می شود ولی بسیار شگفت انگیز است.
از ساحل جمیرا شش کیلومتر که به سمت آب بروید، می بینید وسط دریا در حال ساختن یک پروؤه عظیمند. نقشه کره زمین را عینا روی آب پیاده می کنند. قاره ها و کشورهای مختلف، هرکدام به شکل یک جزیره پهناور طراحی شده اند و داخل هر جزیره معروف ترین و بهترین هتل ها، رستوران هاو دیدنی های همان کشور است. بین ۲۵۰ تا ۳۰۰ جزیره در حال ساخت است. برای رفت و آمد بین جزیره ها از قایق و هلیکوپتر استفاده می شود.با ساخت این پروژه تغییراتی در زندگی دریایی آن منطفه روی می دهد و این جزایر مصنوعی باعث اقزایش رشد صدف های مروارید زا می شوند. معروف ترین چهره های دنیا قصد مالکیت این جزایر را دارند. تا به حال مایکل شوماخر ( قهرمان فرمول وان جهان) یکی از این کشورها را از شیخ محمدبن آل مکتوم( امیر دوبی) هدیه گرفته است. شایعه خرید یکی دیگر از این جزایر هم توسط دیوید بکهام به گوش می رسد . چارلز برانسون هم علاقمند به خرید جزایر بریتانیاست. ظاهرا جزیره مربوط به کشور تایلند معماری جذابی دارد و البته قیمت هر کدام از این جزایر بیش از ۷ میلیون دلار ارزیابی شده است.
اگر رمان RING WORLD اثر لری نیون را خوانده اید ، می توانید تصور کنید که این پروژه چیزی شبیه داستان آن کتاب است.
اما نکته دردناک این ماجرا تهدیدی است که ساخت این پروژه برای مرزهای جنوبی ایران به همراه دارد. مدتی است که ایران و امارات بر سر مالکیت جزایر سه گانه(ابوموسی، تنب بزرک و تنب کوچک) سر دعوا دارند، خلیج فارس و تبدیل شدن آن به خلیج عرب هم خودش ماجرایی دارد و حالا هم که ۳۰۰ جزیره ساخت دست بشر که قطعا بعد ها برای ایران دردسر ساز می شود. تکلیفمان چیست؟ نمی دانم تا کجا می خواهد پیش برود؟
+
نوشته شده در
25 Jun 2007ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط ساناز اقتصادی نیا
|